درشکنج شکنجه های طولانی
وسکوت های سرد سیمانی
هیچ اعتراضی ..نه !
هیچ اعترافی
برنمی انگیزدمرا .
دیگرنه اعتمادی به کلمات دارم
نه اعتراضی به دروغ های معصومانه ی آسمان
فیلترهارازیرورومی کنم
شاید!
خاطره ای جامانده باشد
که مرابرگرداند .
ازخيابان شمالي شروع شده بود ميدان كه تازه آرام گرفته بود پچپچه اي اورابه سمت صدابرداين خانه ها چه ديوارهاي بلندي دارند اصلاً نمي تواني بداني توي ذهن شان چه ميگذرد چرااينگونه بي تناسب وغيرقابل تحمل بهم چسبيده اندازاونامي پرسم چه دشمني بادرختا دارن قبلا هم پرسيده بودم عرض كردم طول اين خيابان جوابگوي اين همه سوالات تونيست پروژه راازخيابان جنوبي ميدون شروع كنيم بهتره ميدون كه كم كم چشماش خالي مي شدازدرختا ازرد پاهاي مردم كمي دلگيرشده بودآخه ازهمون خيابون پرتاب شده بوددرست وسط معركه آخه فرقي نداره ديگه دوره ي ناسيوناليستي گذشته اين همه ازلغات بيگانه استفاده ميكني كه بگي متفاوت حرف ميزني ياباسوادي نه جونم هركسي برآمده از انديشه وپس زمينه ذهني وفكريشه هركسي بايد خودشورهاکنه ظرف انديشه ي خودشو خودش پيداكنه هايدگرميگه دراستبدادزدگي كششي نامعقول وكوركورانه به چيزي است كه درچنگ آن گرفتاريم آخه اين خيابون به شمال شهرمنتهي ميشه انديشه هاشون سامان يافته س ومحتواي آثارشون جذابيت داره جايي خوندم نوشته بوداگه ميخواي جامعه اي روبشناسي به ادبيات دولتمرداش نگاكن بعدشم به آثار معماريشون گفتم كه همين زبان هنجارهم اگه بخواد ميتونه متفاوت وبراساس نيازهاي معاصر شكل بگيره ميتونه آوانگاردباشه و پيشتاز بادوندگيهاي زيادو يكدندگي هاي فراوان پروژه ي احداث شاهراه واس برداشتن بارترافيك منتهي شد به جنوب شهرجايي كه خونه هاي زيادي عقب نشيني كردن تاشونه هابه همديگه اصابت نكنه جايي كه ديواراوپرچين هاي كوتاهش هيچ چيزي روازاوناپنهون نميكنه .
ميدان هنوزهم پذيراي اين ذهنهاي خاكي وايدئولوژي هاي دست نخورده نبود دوست داشت بهش بگن مدرنيته توبودي كه اولين حرفاي تازه رو تواين شهر زدي اماغافل بودكه اون همه بوتيك پرازكلمات جورواجورعصرمدرنيته ازاون بيشتريه موجودمصرف كننده ساخته .
اسدا...عباسيان (مهرهشتادوهشت)
بي كه اوج گرفته باشي
که مي رقصي گيسوانت را
تورانظاره کنم
بلند
بلندِ
بلندِ
تاازورای دیوارهای
بالاتر
بالا
می کشم بالا
هرروزخودم رابه دار...
من
بازمن دیوانه ام مستم...
باورکردن مرگ زودهنگام بعضی نفرات خیلی سخته
سیدحسن قیصر فریوسفی وحالاهم پرویزمشکاتیان
چه رازی درآن نهفته است نمی دانم ؟اگرچه آنان همیشه
زنده اند . یادشان به خیرودرودبرروح پرفتوح شان .
این که گریستن ندارد .
اومرده است
این که خندیدن ندارد .
"مستندآزادی" "آزادی مستند"هیچ مهم نیست دیگر.
اومرده است
ومن که نه میتوانم گریست
ونه میتوانم خندید ...!!!
بنظرميرسدآثارهنري بايد به"آن" هنري توجه بيشتري داشته باشندكشفهايي كه درغوغاي دروني هنرمنداتفاق مي افتدو درارتباط با مخاطبان صاحبنظرارزشگذاري
مي شود .چندروز پيش ، پس ازمدتهافرصتي پيش آمددربازديدازنمايشگاه سازهاي موسيقي سنتي درفرهنگسراي آيينه ي اراك به كنسرت گروه نوبانگ هم بروم .
كنسرت درمايه ي دشتي به سرپرستي وآهنگسازي دوست عزيزم آقاي مهدي اميني راداجراشد . ازصدابرداري وپخش كه معضل بزرگ سالنهاي اجرايماست بگذريم ؛ اجراي متوسطي راشاهدبودم بابرداشتهايي از"لاله بهار" استاد پرويزمشكاتيان . قطعات كسل كننده وطولاني ودورازذهن ونيازمخاطب امروزي . نوعي ازآشفتگي وكم رمقي دراعضاي گروه وجود داشت كه دربخش آواز(خواننده) بيشترجلوه مينمودواين براي مخاطب ايراني كه هنوزهم خواننده محورفكرميكند ؛ خوشايندنيست .
البته تصنيف پاياني برنامه شروع باشكوهي داشت امابدتمام شد ." ناگفته نماندكه ازگروه نوبانگ اجراهاي زيباومتعددي را هم شاهد بوده ايم " .
محض انتقام دررسيده بود
باصورتهاي قبيح كلمات
واشکهای دریده ی بی اعتبار.
دريغ!!!
ودريغاكه فقر
برزخمهاي باشكوه تونيش خندمي زند
آن هنگام كه نه جاي ماندن هست و
نه ناي رفتن .
